X
تبلیغات
خــــــــنـــــــده بــــــــــازار
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
تاریخ انتشار : چهارشنبه 1392/02/25 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب

یه میلیاردری بود که توی خونه اش تمساح نگه می داشت و اون ها رو گذاشته بود توی استخر پشت خونه اش، اون یه دختر خیلی زیبا هم داشت...

یه روز یه مهمونی خیلی مجلل گرفت. وسط های مجلس، پسرهای توی مهمونی رو جمع کرد و گفت می خوام براتون یه مسابقه بذارم. هر کدوم از شما بتونه این استخر پر از تمساح رو تا ته شنا کنه من یه میلیارد تومن بهش جایزه می دم یا این که دخترم رو به عقدش در میارم.

هنوز جمله آخرش تموم نشده بود که یکی پرید توی آب و تمساح ها همه رفتن طرفش. اون هم با هر بدبختی ای بود فرار کرد و تا ته طرف دیگر استخر رو شنا کرد. وقتی بیرون اومد، فقط چند خراش کوچک برداشته بود.

میلیاردر که خیلی کف کرده بود، گفت: آفرین! خیلی خوشم اومد، حالا دخترم رو می خوای یا یک میلیارد تومن رو؟

پسره گفت: هیچ کدوم، اون فلان فلان شده ای رو که منو هول داد توی آب می خوام!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه
:: برچسب‌ها: ترول, دِ نـَـ دِ, پـَـ نـَـ پـَـ, خنده دار
تاریخ انتشار : سه شنبه 1392/02/24 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
تاریخ انتشار : دوشنبه 1392/02/23 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
تاریخ انتشار : شنبه 1392/02/21 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
خواهر زن: کسی که خواهرش را میزند…
عطسه : راس ساعت سه
فروتن : آمپول
سرباز : بی حجاب
بیناموس : موشی که از قدرت بینایی بالایی برخوردار است
We Are : به ویار زنان در دوران بارداری گویند
Hello Honey : جهنم و عزیزم! کوفت و عزیزم!
سیتوپلاسم : (بندری) به خاطر تو پلاس و علافم
آنکارا : منظور آن کارهای بد است
مملکت : گربه مملی
عرض اندام : پهنای شکم را گویند
Histogram : شما (دوست) گرامی، خفه شو!
Al Pacino : همه پاهاتووون رو ورچینین
ازون برون : خارج از جو زمین
سوگند : خیلی افتضاح
باقرخان : خواننده ای که در هنگام خواندن قر می دهد
Injury : اینجوری
Eminem : به لهجه اصفهانی، امین هستم
کدخدا : کسی که به برنامهٔ اتوکد تسلط دارد
مورچه خوار : خواهر مورچه،فحشی که موریانه ها به هم می دهند.
کالسکه : هنگامی که یک اصفهانی یک میوۀ کال میخورد.
سیمین : نیم ساعت.
البرز : عرب ها به «پرز» گویند.
سوغاتی : بسیار عصبانی.
کره حیوانی : بیچاره ناشنواست.
فیله گوساله : فیل نفهم،فحش رایج بین فیل ها



:: موضوعات مرتبط: مطالب جالب
:: برچسب‌ها: ترول, دِ نـَـ دِ, پـَـ نـَـ پـَـ, خنده دار
تاریخ انتشار : دوشنبه 1392/02/16 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
داداشم ازم پرسید راسته میگن کاشف الکل رازیه؟ منم گفتم : د نـَـــــــه د هم کاشفش رازیه هم مصرف کنندش
•••••••••• د نه د •••••••••
دندون به زبون می گه اگه یه کوچولو گازت بگیرم بریده میشی. زبون میگه دِ نـَـ دِ اگه موقع حرف زدن یه حرکتو اشتباه بیام کل ۳۲ تاتون باید بریزید بیرون..
•••••••••• د نه د •••••••••
یه روز مامانم خونه نبود بابام غذا درست کرد . ماشاالله همه غذا رو سوزوند. اومدیم با مرام بازی دراریم تا آخر غذا رو خوردم . وقتی غذا تموم شد بابام برگشته میگه تموم شد؟میگم اره،مگه مشکلیه؟میگه دِ نـَـه دِ خاک بر سر از قحطی برگشتت الحق که آشغال خوری بچه .
•••••••••• د نه د •••••••••

هر ۳۹ روز یکبار یادی از دوستاتون بکنید فکر کردی برا دلتنگی میگم؟
دِ نه دِ برای این میگم که اگه مرده بود اقلا به مراسم چهلمش برسید!

•••••••••• د نه د •••••••••

دارم میرم آنتالیا دوست دخترم میگه میشه عزیزم منم ببری ؟میگم د نـَـــــــــــه د مگه ادم با کباب میره تو چلو کبابی……
•••••••••• د نه د •••••••••

حموم بودم، مامانم می زنه به در می گم بـــله ؟ می گه حمومی ؟ می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی. میگه : دِ نـَـه دِ در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم
•••••••••• د نه د •••••••••

بابام اومده میگه تو اخبار گفته خاویار تقلبی اومده،مواظب باشا.
دِ نـَـه دِ آخه پدره من،من خاویار خورم یا تو یا هفت نسل قبلمون!
•••••••••• د نه د •••••••••



:: موضوعات مرتبط: دِ نـَـ دِ
:: برچسب‌ها: ترول, دِ نـَـ دِ, پـَـ نـَـ پـَـ, خنده دار
تاریخ انتشار : دوشنبه 1392/02/16 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
شنیدم در زمان خسرو پرویز


گرفتند آدمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی

و بعضی گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی

به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش

بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار

بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش از فشار بازجویی ست

سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد

گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با هالو مآبی

نوشته شوهرش با خط آبی:

عزیزم، عشق من، حالت چه طور است؟

بگو بی بنده احوالت چه طور است؟

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو

ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم، کیفور ِ کیفور

بساط عیش و عشرت جور و واجور

در این جا سینما و باشگاه است

غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق و باطوم

تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان آن هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلا نداریم

شکنجه، اعتراف، عمرا نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم

روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا

گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تماما بیست این جا

فقط خودکار قرمز نیست این جا!

شاعر: هالو



:: موضوعات مرتبط: شعر های طنز
:: برچسب‌ها: ترول, طنز, عکس, جالب, خنده دار
تاریخ انتشار : یکشنبه 1392/02/08 |
نوشته شده توسط : روانی

خیلی وقت بود عکس نزاشته بودم بعضی دوستان حال ندارن بخونن درخواست دارن فقط عکس بزار اینم برای اون دوستانه عزیزی که حال ندارن




:: موضوعات مرتبط: عکس های جالب
تاریخ انتشار : دوشنبه 1392/02/02 |
نوشته شده توسط : روانی
خواهر زن: کسی که خواهرش را میزند…
عطسه : راس ساعت سه
فروتن : آمپول
سرباز : بی حجاب
بیناموس : موشی که از قدرت بینایی بالایی برخوردار است
We Are : به ویار زنان در دوران بارداری گویند
Hello Honey : جهنم و عزیزم! کوفت و عزیزم!
سیتوپلاسم : (بندری) به خاطر تو پلاس و علافم
آنکارا : منظور آن کارهای بد است
مملکت : گربه مملی
عرض اندام : پهنای شکم را گویند
Histogram : شما (دوست) گرامی، خفه شو!
Al Pacino : همه پاهاتووون رو ورچینین
ازون برون : خارج از جو زمین
سوگند : خیلی افتضاح
باقرخان : خواننده ای که در هنگام خواندن قر می دهد
Injury : اینجوری
Eminem : به لهجه اصفهانی، امین هستم
کدخدا : کسی که به برنامهٔ اتوکد تسلط دارد
مورچه خوار : خواهر مورچه،فحشی که موریانه ها به هم می دهند.
کالسکه : هنگامی که یک اصفهانی یک میوۀ کال میخورد.
سیمین : نیم ساعت.
البرز : عرب ها به «پرز» گویند.
سوغاتی : بسیار عصبانی.
کره حیوانی : بیچاره ناشنواست.
فیله گوساله : فیل نفهم،فحش رایج بین فیل ها
 


تاریخ انتشار : شنبه 1392/01/31 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
100000تایی شدن وبلاگمونو به خودمون و شما تبریک میگم دوستای خوبم :دی

امیدوارم که تا اینجاش از وبلاگ رازی بوده باشین

منتظر نظرات سازنده و دوست داشتنیتون هستیم تا با انرژی بیشتر بیایم و براتون مطلب بزاریم



:: موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه، عکس های جالب، لطیفه های بامزه
:: برچسب‌ها: ترول, طنز, عکس, جالب, خنده دار
تاریخ انتشار : جمعه 1392/01/30 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
سه شنبه سراوان بدجوری زلزله شده بودماهم که زابل بودیم لرزیدیم
من ساعت3(همون حدودای زلزله)ازخواب پاشدم درس بخونم یهو حس کردم سرگیجه گرفتم(زمین میلرزید).بابام صداکرد سونیاااااااا بدو بیا بابا.منم کسی کاری نداشت...خوابیدم ساعت5بیدارشدم میبینم کسی توخونه نیس..رفتم توحیاط میبینم همه نشستن توحیاط ...آخه اینم پدرومادره ماداریم؟بابچه سرراهیم همچی کاری میکننن؟  

...........................................................

برا اولین بار که جوکمو تو 4 جوک دیدم اینقده جیغ زدم که مامانم اومده میگه چه خبرته؟ میگم جوکم اومده تو سایت . مامانم میگه خوب ینی چی ؟منم تا یه ساعت به مامانم درباره 4 جوک میحرفیدم آخرش مامانم میگه خوب زیاد نحرف فقط بگو پولی هم واست میدن یا جایزه ای هم برنده میشی؟ یا مجانی واسشون کار میکنی؟

من:؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وزارت کار:(((((((((((
مامانه سود جویی ما داریم فداش شم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

..........................................................

عاقا میشه یه نفر به من کمک کنه ...؟؟؟؟ :((

پسرم اومده میگه : مامانی اسب چه جوری خسته میشه ؟؟
من :((
پسرم :))
اسب خسته :×
پسره کنجکاوه سوال سخت بپرسه من دارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی هنوزم دارم به سوالش فکر میکنم ولی به جوابی نرسیدم
دوباره من :(((((((((((((( 

..........................................................

مامانم همیشه بهم میگه: بلند شو برو درستو بخون تا ی گوهی بشی.....
من الان نمیدونم دقیقا من چیم؟؟؟؟؟؟؟؟ ک تازه قراره با درس ی گوووووه بشم!!!!!
آخه چرا مادره من؟؟؟؟؟.....



:: موضوعات مرتبط: مطالب جالب
:: برچسب‌ها: ترول, طنز, عکس, جالب, خنده دار
تاریخ انتشار : جمعه 1392/01/30 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
تاریخ انتشار : پنجشنبه 1392/01/22 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
صبح رفتم الکتریکی محله مون، گفتم زنگ خونه مون خرابه! گفت: باشه، میام درست می کنم. هر چی منتظر موندم نیومد. زنگ زدم، بهم می گه: آقا من اومدم، ولی هر چی زنگ زدم کسی در رو باز نکرد!

ببین با کیا شدیم ٧٠ میلیون!

ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﺎمانم شک ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ که من ﺳﻴﮕﺎﺭ می ﻛﺸﻢ. ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﻳﻴﻢ که ﺑﻴﺎﺩ و ﻧﺼﻴﺤﺘﻢ ﻛﻨﻪ. ﻧﺰﺩیک ﻇﻬﺮ ﺑﻮﺩ، ﺩﺍﻳﻴﻢ ﺍﻭﻣﺪ، ﻭﺿﻮ ﮔﺮﻓﺖ، ﻧﻤﺎﺯﺷﻮ ﺧﻮﻧﺪ، ﻧﺎﻫﺎﺭش رو ﺧﻮﺭﺩ، حیلی ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﺎکی ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﭘﻴﺸﻢ نشست. ﻳﻪ ﺳﻴﺐ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ، ﮔﻔﺖ: عزیزم! ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺐ ﺭﻭ می بینی؟ گفتم: بله دایی. گفت: ﺩﻳﮕﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻧﻜﺶ!
ﺗﻮ ﻋﻤﺮﻡ ﺍین طوﺭﯼ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ!

اعتراف می کنم امشب بعد از 1 سال به این معما پی بردم که آقاجونم مسواکش رو کجا قایم می کنه که من نمی بینم. بارها دیده بودم که داره مسواک می زنه، اما به محض این که بعدش می رم مسواک بزنم، مسواکش غیب می شه. خوب، زیاد پیچیده نیست، از مسواک من استفاده می کرده!

اعتراف می کنم تا سن 13-12 سالگی با روسری می نشستم جلوی تلویزیون! مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشیدم. زیاد می خندید، فکر می کردم بهم نظر داره.

اعتراف می کنم رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جای این که دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!

صبح رفتم مغازه ی یکی از رفیقام که گل فروشی داره کارش داشتم. یه گل خوشگل دیدم، بهش می گم این گل طبیعیه؟ یه دختر 5 ساله اون کنار بود، گفت نه آقا سزارینه!
به خدا من تا 12 سالگی فکر می کردم بچه ها رو لک لک ها از آسمون میارن!
 

بازی‌های پارا المپیک رو از کانال عربی می‌دیدم، هر جمله ای که گزارشگر می گفت، مادربزرگم می گفت آمــــــــــین!

بچه بودم، یه بار کارنامه ام رو خراب کرده بودم، به یه مرده توی خیابون قضیه رو گفتم که بیاد خودش رو جای پدرم جا بزنه و کارنامه مو بگیره، یارو هم قبول کرد. رفتیم کارنامه رو گرفتیم، یهو جلوی مدیر و ناظم زارت خوابوند تو گوشم که این چه وضع درس خوندنه؟ من هم زارت یه دونه زدم بهش گفتم: به تو چه؟! ناظم کف کرده بود می گفت اینا دیگه کین؟ یارو کمربندش رو درآورد، افتاد دنبالم تو حیاط مدرسه!

بابا بزرگم ۸۰ سالشه. همیشه اصرار می کنه که بذارید من از خونه تنهایی برم بیرون، مگه زندانی گرفتید؟ می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم. یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو، ولی مواظب باش.
رفته نونوایی محل به همه اونایی که تو صف بودن گفته: عجب روزگاری شده، پنج تا دختر دارم پنج تا پسر، تو این سن و سال، منِ پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونا رو هم بگیرم!



:: موضوعات مرتبط: مطالب جالب
:: برچسب‌ها: ترول, طنز, عکس, جالب, خنده دار
تاریخ انتشار : چهارشنبه 1392/01/21 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب
با سلام خدمت دوستان خودم و عذر خواهی بابت نبودنمون واسه یه مدتی

انشاالله از امروزا دیگه وبلاگ رو آپ میکنیم تا خنده هایی که جا افتادنو پس بگیریم دلخوریتون از ما رفع بشه

ممنونم



:: موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه، عکس های جالب، لطیفه های بامزه، شعر های طنز، مطالب جالب، کلیپ، پــ نــ پــ، ضد دختر، ترول
:: برچسب‌ها: ترول, طنز, عکس, جالب, خنده دار
تاریخ انتشار : سه شنبه 1392/01/20 |
نوشته شده توسط : پســر خـــوب

رفتم به مغازه دوستم، دیدم یه دختر شاکی اومد تو، لپتاپش رو کوبید روی میز و به فروشنده گفت: لپتاپتون خرابه، من این رو نمی خواهم.

فروشنده: چرا؟

دختره: من نمی تونم اطلاعات لپتاپ قدیمیم رو روی این بریزم!

فروشنده: خانم! امکان نداره، می شه لطفا این کار رو جلوی من انجام بدین؟

دختره لپتاپش رو روشن کرد، یه ماوس هم از کیفش درآورد. روی فایل مورد نظر با ماوس راست کلیک کرد و
Cut رو انتخاب کرد. ماوس رو از اون لپتاپ جدا کرد و با دقت به لپتاپ جدید وصل کرد. دوباره راست کلیک کرد و از اون جا Paste رو زد!

فروشنده... سکته کرد مُرد!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کوتاه
:: برچسب‌ها: ترول, طنز, عکس, جالب, خنده دار
تاریخ انتشار : جمعه 1392/01/02 |
ممنون که از وبلاگ ما دیدن کردید و بازم منتظر حضورتون هستیم.(از طرف مدیر وبلاگ پسر خوب)